مؤلف مجهول
362
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
من ! غمين « 1 » مباش كسى كه مرا به اين آورد ، ترا نيز به اين حواله كرد . آن بود « 2 » شيخ دست برداشت و فاتحه خواند و بر سينهء پادشاه دميد . در حال « 3 » پادشاه بى خود گشت . در عالم بيخودى ديد كه دو كس آمدند و شق صدر كردند و جميع اخلاط درونى را بيرون كردند و به آب شستوشوى دادند « 4 » و آنچه لايق به درون نهادن بود نهادند و دوختند ، آنگاه « 5 » فاتحه خواندند و بر سينهء او دميدند و غايب شدند . چون پادشاه به خود باز آمد حضرت شيخ گفت : اى قبيس ، مباركت باد ! از براى همين مقدار تأخير اين همه « 6 » شتاب كردى و در مقام طعن شدى . پادشاه گفت : كرم اولياست . بعد از آن به اتفاق يكديگر در عبادت حق سبحانه و تعالى جلجلاله « 7 » قيام نمودند . ده سال برين گذشت كه احدى را از حال اين دو عزيز اطلاع نشد « 8 » . روزى شخصى را در ظاهر شرع گناهكار ساختند و به گواهى دروغ ، به حكم پادشاه و قاضى كشتند « 9 » . اولياء مقتول پيش بزرگوار آمدند و استغاثه كردند كه : اى بزرگوار ! اين مقتول بىگناه مرد ، به گواهى گواهان دروغ « 10 » ، عنايت كرده و كرم فرموده اگر به فرياد برسى « 11 » و داد ما از پادشاه « 12 » بستانى عند الله خير خواهد بود ، چونكه پادشاه از سخن ملازمان تو گذر ندارد . بزرگوار سر به مراقبه برد و در درگاه بىنيازى عرض حال اين مقتول كرد . آواز آمد كه : اى جمال الدّين ! فى الواقع آنچنان است كه « 13 » اينها مىگويند ، اما چه بايد كرد كه به ظاهر شرع واجب القتل بود كه « 14 » كشتند . تدارك او « 15 » در دست تست ، كه « 16 » بايد رفت و در حق قتيل دعا كرد تا زنده شود . و در حق گواهان خط بايد كشيد تا بميرند . چون اين ندا بشنيد سخت گريست و گفت : كريما ! تا اين زمان پوشيده حالم داشتى ، امروز چه شد كه آشكارايم مىكنى ؟ آواز آمد كه : مصلحت درين است ، باشد كه مردم از گواهى دروغ بازايستد . بزرگوار از سر بيچارگى رفت ، ديد كه مردى نيكصورت سربريده افتاده است . به پادشاه گفت : اى قبيس ! اين بىگناه را ديده و دانسته به گواهى دروغ چرا به كشتن فرمودى « 17 » ، مگر ندانستى كه بىگناه بود ؟ پادشاه گفت :
--> ( 1 ) - ب ، ت : غمگين ( 2 ) - ب ، ت : - آن بود ( 3 ) - الف ، ب : - در حال ( 4 ) - ب : و به آب شستند و ( 5 ) - ب : دوختند و فاتحه ( 6 ) - ب : - همه ( 7 ) - ب : - جل ( 8 ) - ت : اطلاع نشدى ( 9 ) - ب : به ظاهر شرع به گواهى دروغ گنهكار ساختند به حكم پادشاه كشتند ( 10 ) - ب : - به گواهى گواهان دروغ ( 11 ) - ب : اگر عنايت كرده فرموده به فرياد ما رسى ( 12 ) - الف ، ت : پادشاهان ( 13 ) - الف ، ب : - كه ( 14 ) - ب : - كه ( 15 ) - ب : آن ( 16 ) - ب : - كه ( 17 ) - ب : چرا كشتى مگر